قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4773
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سنهء هفتصد و هشتاد و نه هجرى [ موافق سال هفتصد و هفتاد و نهم از رحلت خير البشر ] « 1 » در اين سال سردفتر بىوفايان توقتمش خان پاى از حدّ خود فراتر نهاده لشكرى از راه دربند به ايران فرستاد . حضرت صاحبقران ، امير شيخ على بهادر و ايكوتيمور و عثمان عباس را فرمود كه از آب كر گذشته به جانب ياغى روند و محافظت ولايت نموده چون با توقتمش خان عهد و ميثاق در ميان است جنگ نكنند . « 2 » امراى ياغى رسيده ، پرسيدند كه « لشكر كيست و سبب آمدن چيست ؟ » ايشان گفتند كه « فرستادگان توقتمش خانيم و به جهت آنكه از لشكر امير تيمور آگاه باشيم آمدهايم . » امرا به موجب حكم عنان كشيدند و دشمنان اين معنى را بر ضعف حمل نموده حمله آوردند و تيرباران كرده سپاه منصور بالضروره بازگشته جنگ در پيوست . اميرزاده ميرانشاه كه به كمك امرا مقرر شده بود ، در اين وقت رسيد و غنيم را به يك حمله گذرانيد و بسيارى را به قتل آوردند و جمعى كثير دستگير كرده به خدمت صاحبقران فرستادند . آن حضرت اسيران را آزاد كرده خلعت و انعام داد و توقتمش خان را سرزنش نموده گفت « ميان ما و او [ حق ] پدر و فرزنديست . مىبايد كه بر همان سخن باشيم . » « 3 » و آنها را
--> ( 1 ) . حاشيه نسخ : 789 . ( 2 ) . توقتمش خان كه به مساعدت تيمور پادشاه الوس جوجى شده بود و شهر تبريز را به باد قتل و غارت داده بود ، مادامى كه امراى بزرگ الوس جوجى مانند على بيك قونكغرات و اوروك تمور و آقبوغاى بهرين او را به حفظ حقوق و پاس نعمت تيمور وادار مىكردند نصايح ايشان را گوش مىكرد ، اما اوروك تمور و آقبوغا درگذشتند و جماعتى از منقوتيان دور او را گرفتند و على بيك قونكغرات را اختيارى نماند و توقتمش خان به افساد ايشان در مقام عصيان برآمد . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، قسم ششم ، ص 1046 . ( 3 ) . ظفرنامهء شامى ( ص 102 ) : « . . . بواسطهء جاهلى چند چندين آدمى در ميانه چرا هلاك شوند . مىبايد كه من بعد بر